تبليغاتX
کرمان خبر

کرمان خبر

خبر و عکس

با امضای سند همکاری میان شهرداری و بهزیستی

 

شهر کرمان برای معلولان مناسب سازی می شود

 

شهردار کرمان با اشاره به امضای سند همکاری میان شهرداری و بهزیستی، از توجه ویژه به مناسب‌سازی محیط و اماکن عمومی شهر کرمان برای استفاده‌ی معلولان خبر داد.

ابوالقاسم سیف‌الهی در این مورد افزود: معلولان، شهروندان خلاق و مفیدی برای جامعه هستند و به لحاظ قانونی و شرعی موظف به سرویس‌دهی به آن‌ها هستیم.

وی افزود: دولت جمهوری اسلامی با تدوین، تصویب و ابلاغ قانون جامع حمایت از حقوق معلولان گام بلندی را جهت خدمات‌رسانی به این قشر از جامعه برداشت و امروز به تک‌تک کارگزاران و مسوولان امر که درگیر اجرایی نمودن مفاد مترقی این قانون هستند واجب است تا بدون اما و اگرهای معمول اداری برای خدمت‌رسانی و انجام وظایفی که قانون به صراحت برعهده‌ی آنان نهاده وارد میدان عمل شوند.

سیف‌اللهی با اشاره به مفاد دو، چهار، هفت و نه قانون معلولان گفت: عملیاتی شدن این مفاد نیازمند عزم جدی و همت عالی مدیران شهرداری کرمان می‌باشد و به همین منظور ما امروز به بهزیستی آمده‌ایم تا با مشورت گرفتن تخصصی از مدیران این سازمان  صفحه‌ی جدیدی از عرصه‌ی خدمت‌رسانی به شهروندان معلول کرمانی  را در کتاب فعالیت‌های شهرداری کرمان باز کنیم.

شهردار کرمان ادامه داد: از نظر من، مهم‌ترین بخش این قانون ماده‌ی دو آن یعنی انجام مناسب‌سازی محیط‌های شهری، ساختمان‌ها و اماکن دولتی و عمومی و وسایل نقلیه‌ی عمومی است و مهم‌تر از آن تبصره دو این ماده است که شهرداری‌ها را موظف کرده تا از صدور پروانه‌ی ساخت و پایان کار برای ساختمان‌ها و اماکن عمومی که استانداردهای مناسب‌سازی ویژه‌ی معلولین را رعایت نمی‌کنند خودداری نماید.

وی تاکید کرد: بر این اساس خود را متعهد کردیم تا به‌طور جدی و با شدت تمام برای اجرایی شدن این ماده از قانون تلاش کنیم و در این راه هرگز کوتاه نخواهیم آمد.

سیف‌اللهی افزود: در جلسه‌ای با معاونین شهرداری و شهرداران مناطق خواهم داشت آنان را برای اجرایی کردن این سند و انجام همکاری مضاعف با بهزیستی توجیه خواهم کرد.

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 15:41  توسط وحید قرایی  | 

تاکید مجدد مدیرکل حفاظت محیط زیست استان کرمان

 

فعالیت معدن جوپار محیط زیست منطقه را تخریب می‌کند

 

مدیرکل حفاظت محیط زیست استان کرمان بار دیگر تاکید کرد که فعالیت معدن سنگ مرمریت جوپار باعث تخریب محیط زیست منطقه می‌شود.

عباس دامنگیر در گفت‌وگویی کوتاه افزود: هم‌چنان از طریق مراجع قضایی پی‌گیر تعطیلی این معدن هستیم و امیدواریم که هرچه زودتر این اتفاق بیفتد.

گفتنی‌ است اعتراضات مردم و مسوولان جوپار به فعالیت این معدن هم‌چنان ادامه دارد و خواهان تعطیلی هرچه سریع‌تر معدن سنگ هستند.

به اعتقاد کارشناسان این  معدن که در منطقه‌ی چشمه چراغوی جوپار واقع است سبب تخریب قنات‌های چند ساله منطقه، نابودی گونه‌های گیاهی و جانوری، تخریب گسترده‌ی میحط زیست منطقه و آلودگی آب زیرزمینی جوپار می‌‌شود.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 22:35  توسط وحید قرایی  | 

بدون شرح...

 

عکس: وحید قرایی

عکس: وحید قرایی

عکس:‌امیر حسین رضایی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 11:29  توسط وحید قرایی  | 

سرقت هنری!

 

عکس:‌وحید قرایی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 14:57  توسط وحید قرایی  | 

خورشید...

 

عکس: وحید قرایی

عکس: وحید قرایی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 1:12  توسط وحید قرایی  | 

وقتی بار خیلی سنگین بشه نتیجه بهتر از این هم نیست

 

اونقدر بار این ماشین قدیمی رو سنگین کردن تا وانت بیچاره اینجوری پخش و پلا بشه گوشه بلوار...البته خوشبختانه به راننده آسیبی نرسید.

 

عکس: وحید قرایی

عکس: وحید قرایی

عکس: وحید قرایی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 0:56  توسط وحید قرایی  | 

این مطلب در خبرگزاری آفتاب نیز منتشر شد

 

وقتی که دختر هستم مردم بیشتر پول می دهند

عکس: سید امیر حسین علوی

وحید قرایی-دخترک آکاردئون می زند...جلوی سینمایی در همین مملکت... زمانی که فیلم به پایان می رسد به سمت جمعیتی می آید که بعد از دیدن فیلم قصد دارند به سمت خانه خود حرکت کنند. برخی بی توجه به او و برخی پولی به او می دهند... شاید از سر دلسوزی به خاطر اینکه راه امرار معاش یک دختر نوجوان نواختن آکاردئون در کوچه و خیابان است. از سر کنجکاوی از او در مورد زندگی اش و چرایی زندگی او به این صورت می پرسم و اینکه به عنوان یک دختر نوجوان چگونه حاضر می شود تا پاسی از شب در خیابان آکاردئون بنوازد...اما در  همین گپ و گفت است که می گوید:"مرد که از خیابان و کار کردن نمی ترسد..." و پسرک مقنعه اش را در می آورد و با لحنی جدی می گوید:"زمانی که یک دختر هستم مردم برای آکاردئون زدنم بیشتر پول می دهند..." به هر حال این مرد کوچک نان آور خانه است و درآمد بیشتر نیاز او...

 

                                                   عکس: سید امیرحسین علوی  

  

عکس ها: سید امیر حسین علوی

      

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 0:15  توسط وحید قرایی  | 

ادامه اعتراض اهالي جوپار كرمان به فعاليت يك معدن سنگ به دليل تخريب زيست محيطي

 

كارشناسان اداره كل حفاظت محيط زيست استان كرمان:

 با اكتشاف و بهره برداري از معدن مخالفيم

عکس: یاسر خدیشی

اختصاصی بام کویر-جمعي از اهالي منطقه جوپار كرمان در ادامه اعتراض به ادامه فعاليت يك معدن سنگ مرمريت در نزديكي قناتهاي چند صد ساله اين منطقه كه منجر به تخريب هاي زيست محيطي گسترده و آلودگي سفره آبهاي زيرزميني شده است در فرمانداري كرمان حضور پيدا كرده و خواستار پاسخگويي مسئولان شدند.

نمايده معترضان به خبرنگار آفتاب گفت: اين معدن بر بستر آبهاي زيرزميني قرار دارد و در حال حاضر نيز يك منبع 20هزار ليتري گازوييل در اين محل قرار دارد كه هر ليتر آن مي تواند 60هزار ليتر آب را آلوده كند.

وي افزود: با اينكه فعاليت اين معدن مي تواند ضمن تخريب قناتها و تخريب هاي گسترده زيست محيطي منطقه باعث نابودي كشاورزي و اخلال در امرار معاش حداقل 20 هزار ساكن منطقه باشد اما نمي دانيم كه كساني موفق شده اند بر حق اين جمعيت پا بگذارند و به دنبال سود خود و عده معدود ديگر باشند. او همچنين گفت: تاكنون تلاش كرده ايم با حفظ آرامش و از طريق مراجع قانوني اين مساله را پيگيري كنيم و تنها خواسته ما تعطيلي اين معدن است.

معاون عمراني و برنامه ريزي فرمانداري كرمان در جمع معترضين گفت: تاكنون پيگيري هاي زيادي براي حل و فصل اين موضوع انجام شده و در جلسه اي با حضور مدير كل منابع طبيعي و رييس سازمان صنايع و معادن استان كرمان اين موضوع بررسي شد و آنها اعلام كردند كه اين معدن تخريب زيست محيطي ندارد. هدايتي تصريح كرد: در آن جلسه نماينده اداره كل محيط زيست كرمان نيز دعوت شده بود كه حضور پيدا نكرد!

وي تاكيد كرد: اگر اداره كل حفاظت محيط زيست استان كرمان اعلام كند كه اين معدن باعث تخريب محيط زيست منطقه مي شود از طريق مراجع قانوني پيگير تعطيلي آن خواهيم شد.

در همين حال اداره كل محيط زيست استان كرمان كه پيش از اين اعلام كرده بود از طريق مراجع قضايي پيگير تعطيلي اين معدن است در گزارش بازديد كارشناسان خود از منطقه اي كه معدن در آن واقع شده است عنوان كرد:"با توجه به اين كه منطقه‌ي كوه جوپار يكي از مهمترين مراكز تفرحي و تفرج‌گاهي شهر كرمان محسوب مي‌شود،ارتفاعات منطقه‌ي جوپار يكي از مهمترين زيستگاه‌هاي حيات وحش حومه‌ي اطراف كرمان مي‌باشد،معدن فوق در محدوده‌ي سفره‌ي جديد آب زريرزميني و حوضه‌ي اب‌ريز شهر جوپار و كرمان واقع شده است و با عنايت به مصوبه‌ي هيات وزيران مبني بر احداث شهرك‌هاي اقماري به منظور جلوگيري از مهاجرت روستاييان به شهر دو باب شهرك مسكوني به نام جوپارستان كه اراضي آن واگذار گرديده تا ارتفاعات معدن حدود يك كيلومتر بيشتر فاصله ندارد لذا با اكتشاف و بهره‌برداري از معدن مذكور مخالفت مي‌گردد."

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 13:54  توسط وحید قرایی  | 

دخترانی از جنس گل رز...

 

این عکسها که زنده یاد "بابک دبستانی" در لاله زار گرفته خیلی برام جالب توجه بود

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 13:35  توسط وحید قرایی  | 

امام جمعه فهرج از دست اشرار آزاد شد

 

حجت‌الاسلام والمسلمین محسنی اژه‌ای، اعلام کرد: «یک توریست تبعه ژاپن که حدود 10 ماه پیش توسط قاچاقچیان مواد مخدر و اشرار مسلح شرق کشور از استان کرمان ربوده و به پاکستان منتقل شده بود و اشرار از جمهوری اسلامی ایران درخواست آزادی عناصر زندانی خود در داخل کشور را داشتند، آزاد شد». 
وزیر اطلاعات در گفت‌وگو با خبرنگاران افزود: «متعاقب این اقدام تروریستی و به جهت اعمال فشار مضاعف بر مقامات ایران، دو ماه قبل نیز امام جمعه فهرج توسط همین اشرار به گروگان گرفته و به پاکستان انتقال داده شده بود».
وی ادامه داد: «با تلاش و اقدامات اطلاعاتی ـ عملیاتی سربازان گمنام امام زمان (عج) در اداره کل اطلاعات سیستان و بلوچستان و همکاری اعضای شورای تامین استان به ویژه دستگاه قضایی، عناصر اصلی گروگان‌گیر دستگیر و اشرار متواری در پاکستان مجبور شدند تبعه ژاپنی و امام جمعه فهرج را آزاد کنند». محسنی‌اژه‌ای هم‌چنین بیان کرد: «حمید ریگی، برادر شرور مالک ریگی که از عناصر اصلی در جنایت‌های تاسوکی و دارزین بوده، پس از متواری و پنهان شدن در پاکستان، با تلاش پلیس پاکستان دستگیر و روز شنبه تحویل جمهوری اسلامی ایران شده است».
در این رابطه وزارت‌خانه‌های اطلاعات، کشور، امور خارجه و دستگاه قضایی در یک اقدام هماهنگ توانستند اقتدار و صلابت نظام اسلامی را به نمایش گذاشته و ضربه مهلکی بر گروهک تروریستی و شرور ریگی وارد آورند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 21:22  توسط وحید قرایی  | 

آخه چه اصراری هست که همه چیزو انگلیسیش رو هم بنویسیم؟ اونم غلط غلوط!!

 

عکس: سید امیر حسین علوی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 21:10  توسط وحید قرایی  | 

برداشت گل محمدی در منطقه لاله زار

 

خبرگزاری آفتاب عکس هایی از برداشت گل محمدی در منطقه لاله زار را منتشر کرده است. نکته قابل توجه این است که عکاس این تصاویر زیبا زنده یاد بابک دبستانی است...روحش شاد 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 10:57  توسط وحید قرایی  | 

قابل توجه روزنامه نگاران کرمانی

نخستين جشنواره مطبوعات كوير ايران در مرداد ماه امسال ، در سمنان با حضور 7 استان كويري كشورمان ، شامل استان هاي قم، اصفهان ،كرمان، يزد، سيستان و بلوچستان ،خراسان جنوبي و سمنان ، به همت ادارات كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان هاي مذكور برگزار مي گردد.

مرحله اول اين جشنواره شامل انتخاب پنج اثر برتر از هر استان است كه بطور جداگانه در استانها انجام مي پذيرد . در اين چارچوب ، مرحله ي اول جشنواره در كرمان ، توسط اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان كرمان و با همكاري خانه مطبوعات استان كرمان برگزار مي شود و مقرر شده فارغ از نتيجه ي جشنواره ي كوير، در مراسم امسال روز خبرنگار در كرمان ، رتبه هاي اول ،دوم و سوم رشته هاي اعلام شده معرفي و به صاحبان آثار جوايزي اهدا گردد.

به گزارش وبلاگ مطبوعات کرمان علاقه مندان شركت در جشنواره ، ضمن عنايت به نكات ذيل ، اقدام به تكميل فرم ويژه ي شركت در جشنواره نموده و سپس فرم مربوط را  به انضمام نسخه ي اصل آثار خود ، مدارك را به نشاني خانه ي مطبوعات استان كرمان ارسال فرمايند. ( تحويل مستقيم به خانه مطبوعات يا ارسال از طريق پست پيشتاز حداكثر تا 10/4/87 )

تنها آثاري در جشنواره شركت داده مي شود كه در فاصله ي زماني اول خرداد 86 تا اول خرداد 87 در يكي از نشريات محلي كه داراي مجوز انتشار هستند به چاپ رسيده باشند.

 هر متقاضي مي تواند حداكثر در 2 رشته از 5 رشته ي جشنواره ( خبر،  گزارش ،مصاحبه، مقاله و عكس )شركت كند و ضروري است براي هر رشته يك فرم جداگانه تكميل نمايد.

شركت كنندگان در هر رشته بايد 3 اثر از آثار خود را ارسال كنند. چنانچه كمتر از تعداد اعلام شده ارسال شود ، متقاضي از شركت در جشنواره محروم و اگر تعداي بيشتري ارسال شود ، ستاد بررسي و داوري آثار ، موارد اضافي را به طور تصادفي حذف خواهد كرد.

در صورتي كه آثار ارسال شده فاقد نام صاحب اثر يا داراي نام مستعار باشد ضروري است مدير مسوول نشريه ، ذيل فرم ، نامه صاحب اثر را گواهي نمايد.

شايسته است مديران محترم نشريه ها جهت تسريع و تسهيل شركت خبرنگاران خود در جشنواره ، ضمن هماهنگي با صاحب آثار ، فرم درخواست شركت در جشنواره را تكميل و به همراه آثار مربوط ارسال نمايند.

 ابعاد عكس ها بايد حداقل 20×25 و حداكثر 30×40 سانتي متر باشد ( اسلايد و CDپذيرفته نمي شود )

آثار ارسالي به اين جشنواره ، در مرحله اول ، در خانه مطبوعات استان كرمان با بهره گيري از دانش و تجربه ي « روزنامه نگاران منتخب» مورد داوري قرار مي گيرند.پس از آن از هر رشته 3 اثر به عنوان آثار برتر شناسايي مي شود كه از آن ميان از هر رشته تنها يك اثر برتر به دبيرخانه جشنواره كوير ايران  در سمنان ارسال خواهد شد تا در قالب با مجموعه ي آثار ارسالي از 7 استان كويري مورد داوري قرار گيرد.

جهت كسب اطلاعات بيشتر با خانه مطبوعات استان كرمان تماس حاصل فرمائيد:

كرمان – چهار راه طهماسب آباد (سميه) مجتمع فرهنگي هنري ارشاد – طبقه سوم – خانه مطبوعات استان كرمان

تلفن : 2460984 نمابر: 2460983

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 11:27  توسط وحید قرایی  | 

انجمن عکاسان حرفه ای استان کرمان آغاز به کار کرد

 

عکس: وحید قرایی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 0:3  توسط وحید قرایی  | 

نماینده ولی فقیه در استان کرمان:

 

در صورت بي‌توجهي مسئولان به گرانی ها، انتقادات شديدتري مطرح خواهم كرد

نماینده ولی فقیه در استان کرمان و امام جمعه کرمان بار دیگر در سخنانی از وضعیت گرانی ها و فشار بر زندگی مردم گلایه کرد و با تأكيد بر اينكه مسئولان بايد بيشتر به مسئله گراني توجه كنند گفت: در صورت بي‌توجهي مسئولان انتقادات شديدتري را مطرح خواهم كرد.

حجت الاسلام سيد يحيي جعفري که قبلا نیز در خطبه های نماز جمعه شهر کرمان از وضعیت فعلی اقتصادی مردم انتقاد کرده بود در سخناني با تأكيد بر اينكه مسئولان بايد نسبت به مسئله گراني حساس‌تر باشند گفت: مسئولان اعلام كرده‌اند كه هيچ‌گونه كسري در كالاهاي مورد نياز مردم وجود ندارد، اما با اين وجود مي‌بينيم كه عده‌اي سودجو جوّ سوء رواني ايجاد مي‌كنند. وي که ماه گذشته در خطبه های نماز جمعه گفته بود اگر مسئولان کارشان را بلد بودن وضعیت اینگونه نمی شد خطاب به مسئولان با طرح اين سؤال كه مـأموران ناظر شما كجايند تا با متخلفان برخورد كنند گفت: گرانفروشان بايد با اشد مجازات عقوبت شوند. نماينده ولي فقيه در استان كرمان با بيان اينكه ما با هيچ كس تعارف نداريم و مسئولان بايد بيشتر روي اين مسائل كار كنند افزود: اميدوارم مسئولان بلندپايه استان و مديران نهادهاي ذيربط از فردا كار خود را در اين زمينه شروع كنند و نتيجه را نيز به من اعلام كنند والّا در هفته‌هاي بعد به‌صورتي شديدتر راجع به اين مسئله صحبت خواهم كرد. امام جمعه كرمان همچنین گفت: معناي تقوي اين است كه همه ما و به‌خصوص اصناف و بازاريان انصاف را رعايت كنيم و از جوسازي بپرهيزيم.حجت الاسلام والمسلمین جعفري تصريح كرد: اگر كسبه و كساني كه نيازهاي مردم را مرتفع مي‌كنند رضاي خدا را در نظر بگيرند و فروششان بر اساس قيمت عادلانه باشد قطعاً مال و ثروتشان بركت خواهد كرد و در جامعه نيز سر و صدا نخواهد شد.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 19:6  توسط وحید قرایی  | 

غروب....

 

عکس: وحید قرایی

عکس: وحید قرایی

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 0:16  توسط وحید قرایی  | 

به علت کاهش تولید پسته در استان کرمان و نسبت به سال گذشته

 

 

سرمایه بیشتری به سمت بازار ساخت و ساز آمده است

 

 

یک فعال بخش ساخت و ساز گفت: از آن‌جا که رشد جمعیت نیاز به مسکن را تعریف می‌کند، به دلیل نیاز روز افزون به مسکن بازار آن عملا همیشه دارای رونق نسبی بوده و تنها در شرایطی که سایر انواع سرمایه‌گذاری مانند بورس، صنعت و کشاورزی  به دلیل بازدهی بهتر مورد توجه بیشتری قرار می‌گیرند، اندکی از توجه سرمایه گزاران به آن کاهش می یابد.مهندس مسعود کارآموزیان بخش مسکن را یکی از بهترین مبادی سرمایه‌گذاری عنوان کرد و گفت: بخش عمده ساخت و ساز مسکن در کرمان به صورت پروژه‌های کوچک شخصی انجام می‌شود که در این بخش به دلیل محدود بودن تعداد شرکا یا  مالکین و سهولت تصمیم‌گیری کار اجرا و عملیات احداث با سرعت بیشتری انجام می‌گیرد این در حالی است که در بخش‌های تعاونی به دلیل حجم بالای کار و نیز تعدد نظرات، سرعت کار پایین‌تر می‌باشد که بر بازار مسکن تاثیر می گذارد.

 وی تصریح کرد: با توجه به ساخت و تولید تعداد زیادی واحد مسکونی کوچک که بر اساس الگوی مسکن طراحی شده‌اند و هم‌چنین مشکل غالب کرمانی‌ها در خصوص زندگی در واحدهای مسکونی کوچک، تمایل به ساخت و خرید واحدهای آپارتمانی با متراژ بیش از الگوی مسکن را ایجاد کرده و بدیهی است ساخت و خرید واحدهای بزرگ‌تر با قیمت‌های بالا استفاده از مصالح مرغوب و لوکس‌گرایی را توسعه می‌دهد. او همچنین گفت: این لوکس‌گرایی در تمام بخش‌های داخلی و خارجی ساختمان دیده می‌شود که گواه آن ساخت مجتمع‌های مسکونی متعدد با نماهای گران و گاهی آلومینیوم و تزیینات زیادو درب‌های ریموت کنترل و سونا، جکوزی‌های پیش‌ساخته می‌باشد.

کارآموزیان در ادامه گفت: با توجه به رشد غیر قابل پیش‌بینی قیمت‌های مصالح، اکثر ‌آن‌هایی که در حال ساخت  ساز بوده و یا قصد انجام آن‌را دارند بر سرعت عملیات خود افزوده‌اند تا شاید با فرار از کمند تورم و ارایه‌ی محصول خود در روزهای آتی بعد از تثبیت قیمت‌ها از سود بیشتری برخوردار شوند. وی هم‌چنین اظهار داشت: در کرمان به خصوص دراین موقع از سال بخش عظیمی از سرمایه‌های سرگردان صرف معاملات پسته می‌شد که در سال‌جاری و به دلیل کاهش تولید پسته به علت سرمازدگی محصول این‌طور به نظر می‌رسد که سرمایه‌های سرگردان به سمت بازار ساخت و ساز و زمین و مسکن جاری شده باشند.کارآموزیان در پایان گفت: به نظر من استفاده ازشیوه‌ی مشارکت دولت با مجریان و پیمان‌کاران در ساخت واحدهای استیجاری به شرط تملیک با واگذاری زمین ارزان از طرف دولت و سرمایه‌گذاری شرکت‌های سرمایه‌گذاری و یا تشویق به تشکیل تعاونی‌های مسکن راه مناسبی برای افزایش تولید مسکن ارزان است.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 17:37  توسط وحید قرایی  | 

مروری بر زندگی و احوال «هاوارد باسکرویل» جوان آمریکایی که در راه مشروطیت ایران جان باخت

 

غریبه‌ی آشنا‌

 

 

اشاره-چندی پیش نشریه بام کویر در مطلبی جالب توجه به مرور روزگار و احوال «هاوارد باسکرویل» جوان آمریکایی که در راه آزادی و مشروطیت ایران جان باخت به قلم مجید ملک محمدی پرداخت. خلاصه این مطلب به نقل از نوشته جناب ملک محمدی در نشریه بام کویر در این وبلاگ منتشر می شود.

 

مجید ملک‌محمدی/منتشر شده در نشریه بام کویر

روز شنبه 31 فروردین ماه سال 1387 خورشیدی برابر با 19 آوریل سال 2008 میلادی، به حساب سال‌شمار اخیر درست مصادف بود با نودونهمین سالگرد یک واقعه‌ی تاریخی عجیب و شگفتی‌برانگیز در گوشه‌ای از خاک پهناور ایران، یعنی خطه‌ی قهرمان‌پرور «تبریز»... واقعه‌ای تالم‌زا و تامل‌آور که شاید هنوز هم آن‌طور که باید و شاید مورد تجزیه و تحلیل قرار نگرفته و به‌ویژه در سال‌های اخیر از این واقعه درس‌ها و عبرت‌های آموزنده‌ی متناسب با شرایط امروز کشورمان در منطقه‌ و در دنیا، دریافت نشده است.

آری! یک‌سال کمتر از یک قرن قبل «هاوارد ـ ک ـباسکرویل» جوان تحصیل‌کرده‌، مذهبی، پاک‌دل و آزاده‌ی آمریکایی که از اهالی ایالت نبراسکا به شمار می‌آمد، گران‌بهاترین و عزیزترین سرمایه‌ی زندگی خویش، یعنی جانش را با اختیار و اشتیاق تمام و با شور و شعف فراوان در راه مبارزات آزادیخواهانه‌ی ملت ایران فدا نمود و به گلوله‌ی خشم قزاق‌های مزدور روس و محمدعلی‌شاه به خاک و خون غلطید... آن‌هم در شرایطی که حتی پاره‌ای از هم‌وطنان ایرانی نیز (چنان‌که خواهیم دید) هرگز یارای چنین پاک‌باختگی را نداشتند!...

در هر حال «باسکرویل» در کنار مجاهدان تبریز و ملت ایران جان داد تا جانفشانی او، یکی از نخستین برگ‌های کتاب ارزشمند دوستی میان دو ملت ایران و آمریکا باشد و رابطه‌ای همدلانه و عمیق و صمیمانه را میان ابناء این دو ملت بزرگ رقم بزند. اما افسوس و صد افسوس که در نهایت و دست‌کم تا حال حاضر چنین رویایی هرگز تحقق نیافت و «خود غلط بود آن‌چه ما پنداشتیم!»، بدین معنا که با کمال تاسف تصویری که برخی از دولتمردان و سیاست‌پیشگان آمریکایی، از آمریکا و آمریکایی‌ها در طی یک قرن اخیر و در مواجهه با ملت ایران ترسیم کرده‌اند، با تصویر درخشانی که آنان در سپیده‌دم قرن گذشته در نظر ما ایرانیان داشتند، تفاوتی ژرف دارد.

با این اوصاف و در شرایطی که لکه‌های ننگ بی‌شمار و متعددی هم‌چون شراکت آمریکایی‌ها در جریان کودتای نفس‌گیر و کمر‌شکن 28 مرداد، یا پشتیبانی آنان از جنایات موجودی درنده و خون‌خوار به نام«صدام حسین» علیه ملت شریف ایران، یا فاجعه‌ی سرنگونی هواپیمای مسافربری ایران برفراز آب‌های نیلگون «خلیج‌فارس» و ده‌ها مورد دیگر از این دست، در پیشینه‌ی روابط میان ایران و آمریکا بر دامان طرف آمریکایی قرار گرفته و بر زمینه‌ی این روابط رنگی به‌غایت تیره بخشیده است، و نیز در شرایطی که تنش‌ها و درگیری‌ها و احتمال برخورد شدید میان دو کشور لحظه‌ به لحظه بیشتر می‌شود و جنجال‌ها و مجادلات لفظی رفته رفته می‌رود تا به یک رویارویی تمام عیار تبدیل گردد، شاید نگاهی بر معدود نقاط روشن و امیدوار کننده‌ی موجود در تاریخ روابط دو ملت، هم‌چون همین ماجرای «باسکرویل آمریکایی» خالی از لطف و تاثر و عاری از عبرت و تفکر نباشد...

 

***

«هاوارد کانکلین باسکرویل» (تولد: 10 آوریل 1885 نبراسکا، شهادت: 19 آوریل 1909 تبریز) یک معلم آمریکایی از اهالی ایالت شرقی نبراسکا» بود که در سال 1907 از دانشکده‌ی مذهبی «پرینستون» خاصه‌ی کشیشان کاتولیک فارغ‌التحصیل شده و پس از طی خدمت سربازی خویش، در سال بعد به منظور تدریس تاریخ در «مدرسه‌ی وقایع‌نگاری آمریکا» یا «آمریکن مموریال سکول» واقع در شهر «تبریز» عازم ایران گردید و در تبریز اقامت گزید.

مدرسه‌ی آمریکایی‌های تبریز یا همان «مموریال سکول» یک مدرسه‌ی مذهبی وابسته به کلیسای کاتولیک و هیات‌های تبلیغی به شمار می‌آمد، اما در آن علاوه بر «تاریخ» و «زبان‌انگلیسی»، علوم جدید نیز تدریس می‌شد.

این مدرسه که از نیمه‌ی قرن نوزدهم در تبریز مشغول به کار شده بود توسط میسیون‌های مذهبی آمریکایی پدید آمده و اغلب به دو کشیش میسیونر «گیلبرت دوموتیر» و «مارکیوس دولافایت» منتسب می‌شد و هم‌چون کلیسا توسط انجمن مشایخ اداره می‌گردید.

به همین قبیل دلایل از آموزگاران این مدارس به‌عنوان مبلغین مذهبی نیز یاد می‌شد و از جمله در انسیکلوپدی (دایره‌المعارف) و «یکی‌پدیا» از «هاوارد باسکرویل» با عنوان یک «میسیونر نبراسکایی» یاد شده است.

ورود «باسکرویل» به ایران مقارن با دوره‌ای بود که «محمدعلی شاه قاجار» در تهران مجلس را به توپ بسته، اساس مشروطیت را برچیده و استبداد صغیر را در ایران حاکم کرده بود. در همان دوران مردم تبریز به رهبری «ستارخان» و «باقرخان» برای اعاده‌ی مشروطیت به پا خاستند و خیزش همه جانبه‌ و رشادت‌آمیز آنان، که در نهایت «محمدعلی شاه» را ناگزیر به محاصره‌ی تبریز نمود، تاثیری شگرف و اسرارآمیز بر روحیه‌ی این جوان 23 ساله و پاک‌نهاد آمریکایی نهاد و او را در کنار مردم و مجاهدان تبریز قرار داد...

به دنبال این حوادث باسکرویل جوان که به تازگی دوره‌ی سربازی را در آمریکا دیده بود و برای تدریس «تاریخ عمومی» به تبریز آمده بود تصمیم گرفت به قول خودش «به جای نقّالی مردگان»! (یعنی تدریس تاریخ) مشق نظامی به جوانان و نوجوانان تبریزی بیاموزد. وی هم‌چنین دسته‌ای به نام «فوج نجات» در تبریز تشکیل داد و سرانجام نیز در نبرد سهمگینی که در بامداد 30 فروردین ماه 1288 (نوزدهم آویل 1909میلادی) میان اعضای این فوج با «فوج قزاق» روی داد، بر اثر شلیک گلوله‌ای به سینه‌اش کشته شد.»

پیوستن باسکوریل به آزادیخواهان و مشروطه‌طلبان ایرانی

 

عنوان شد که «هاوارد باسکوریل» به منظور تدریس «تاریخ عمومی» به مدرسه‌ی آمریکایی «مموریال» دعوت شده بود و در این زمینه صاحب تحصیلات و مدرک دانشگاهی نیز به شمار می‌آمد اما مدتی پس از ورود به ایران وی از انجام وظیفه‌ی مذکور شانه خالی کرد و تصمیم گرفت به‌جای تدریس تاریخ، به مجاهدین تبریز پیوسته و خود شخصا قدم به تاریخ بگذارد!...

اما باید دید چه شد که «باسکرویل» چنین تصمیمی گرفت و به مجاهدین ضد استبداد پیوست؟ در واقع این جوان پاک‌دل و آزاده‌ی آمریکایی در پاییز 1908 یعنی درست اندکی قبل از اوج‌گیری جنگ‌های میان ملیون و مشروطه‌طلبان از طرفی و قوای استبداد و سلطنت‌طلبان از طرف دیگر به شهر «تبریز» وارد شده و سرتاسر شهر را مملو از شور و جنبش و آگنده از جوش و خروش یافته بود.

مشاهده‌ی صحنه‌های متعدد از رشادت و دلاوری ملیون «تبریز» و جانفشانی‌ها و فداکاری‌های مردمان غیوری که علی‌رغم فقر و فاقه و گرسنگی برای حصول آزادی و اعاده‌ی مشروطیت در سرزمین‌شان قیام کرده بودند و در این راه سینه‌هایشان را سپر گلوله‌های مستبدین می‌نمودند، در روحیه‌ی حساس و فطرت پاک این جوان 23 ساله‌ی آمریکایی تاثیری به غایت شگرف برجا می‌نهاد و او را که معلم تاریخ بود و با تاریخ ایالات متحده به خوبی آشنایی داشت به یاد مبارزات رادمردانه و آزادیخواهانه‌ی مردم کشورش در قرن‌های گذشته علیه استعمار پیر انگلستان می‌انداخت.

از طرفی مدرسه‌ی آمریکاییان تبریز موسوم به «مموریال سکول» نزد روشنفکران و آزادیخواهان این شهر دارای ارج و مرتبت بسیار بود و به ویژه پس از جنبش مشروطیت به صورت کلوپ مخصوص یا پاتوق و محل رفت و آمد این جوانان روشنفکر و آزادیخواه و هم‌چنین محل تحصیل عده‌ای دیگر از آن‌ها درآمده بود، آن‌هم در حالی‌که بسیاری از این جوانان به خوبی با زبان‌انگلیسی آشنایی داشتند و به راحتی بدان تکلم می‌کردند. در نتیجه «باسکرویل» با تعداد زیادی از این جوانان ارتباط دوستانه برقرار کرده و بارها و بارها با آنان بر سر موضوعاتی چون آزادی و مشروطیت در ایران به گفت‌وگو و تبادل نظر نشسته و از آنان تاثیرها پذیرفته بود.

از جمله‌ی این قبیل جوانان می‌توان به مرحوم «سیدحسن شریف‌زاده» اشاره کرد که در مدتی کوتاه به صمیمی‌ترین و نزدیک‌ترین دوست ایرانی «باسکرویل» تبدیل شد و تاثیری شگرف بر شخصیت «باسکرویل» نهاد و وی را نسبت به مشروطیت ایران به شدت دلبسته و علاقه‌مند ساخت، طوری‌که به خواهش همو(یعنی شریف‌زاده) بود که «باسکرویل» به در کنار تدریس «تاریخ» به تدریس «حقوق بین‌الملل» نیز در مدرسه‌ی آمریکایی‌های تبریز مشغول گشت. در ادامه اشاره خواهیم کرد که کشته شدن همین«شریف‌زاده» در مصاف با قوای استبداد سلطنتی که اندکی بعد رخ داد چگونه موجب تهییجِ بیش از پیش «باسکرویل» گردید. یکی دیگر از جوانان روشنفکر و آزادیخواه آن روزگار تبریز که شاگرد خاص‌الخاص «باسکرویل» در مدرسه‌ی آمریکایی مموریال محسوب می‌‌شد، مرحوم «صادق رضا‌زاده شفق» بود که به‌واسطه‌ی تسلط بر انگلیسی از همان ابتدا با «باسکرویل» صمیمی شده و نقش مترجم وی را بر عهده داشت. هر چند که «باسکرویل» خیلی زود تصمیم به یادگیری زبان‌های فارسی و آذری گرفت و آموزش وی حتی زمانی که به مجاهدین تبریز پیوست و سرگرم مبارزه شد نیز ادامه یافت، طوری‌که خواهیم دید که وی حتی آخرین جمله‌ی زندگیش را (بنا به گواهی شاهدان عینی هم‌چون همان «رضازاده‌ی شفق» به زبان فارسی بیان نموده است.

گفتنی است که مرحوم «دکتر رضازاده شفق» که در آن روزگار در صف مجاهدین ضد سلطنت و مشروطه‌خواه حضور فعال داشت و شاگردان و نزدیکان «هاوارد باسکرویل» به شمار می‌رفت، بعدها در عصر سلطنت پهلوی‌ها، یعنی هنگامی‌که در عرصه‌ی فرهنگ و ادب ایران جایگاه والایی به خود اختصاص داده و به درجه‌ی «استادی» رسیده بود، به جرگه‌ی هواخواهان رژیم سلطنتی پیوست و حتی معروف است که ابداع صفت پرطمطراق «آریا مهر» برای پهلوی دوم ساخته و پرداخته‌ی ذهن خلاق استاد «رضازاده شفق» بوده است!؟...

]مناسب است این مطلب را هم یادآوری کنم که زنده یاد «دکتر صادق رضازاده شفق» (1271-1350 خ)، مولف، مترجم، ناطق و سیاست پیشه‌ی نامدار ایرانی بود که برای مدت‌ها استاد دانشگاه تهران و عضو فرهنگستان به شمار می‌رفت و هم‌چنین سال‌ها به‌عنوان نماینده‌ی مجلس شورای ملی و نیز به‌عنوان سناتور در عرصه‌ی سیاست ایران حضور داشت. از جمله‌ی افتخارات او شرکت در کنفرانس «سانفرانسیسکو» (به عنوان نماینده‌ی ایران در کنار بزرگانی چون «دکتر سیاسی»، «دکتر غنی» و...) به منظور تشکیل جامعه‌ی ملل متحد(سازمان ملل امروزی) می‌باشد.[

 

آموزش سپاهیگری و مشق نظامی به جوانان تبریز

همان‌طور که اشاره شد «باسکرویل» اندکی قبل از اعزام به ایران در کشور خویش دوره‌ی سپاهیگری و خدمت زیر پرچم (سربازی) را به پایان رسانیده بود و در نتیجه اطلاعات تازه و کاملی راجع به فنون رزمی و طرز کار با سلاح و نظایر این‌ها داشت. به همین خاطر پس از پیوستن به مشروطه‌طلبان وی مسوولیت ارایه‌ی تعلیمات نظامی به جمعی از جوانان و نوجوانان تبریزی و به‌ویژه شماری از دانش‌آموزان «مموریال سکول» (یعنی شاگردان خودش) را بر عهده گرفت. چرا که گفتیم در همان زمان جنگی تمام عیار میان ملیون و مستبدین در جریان بود و نیروهای ملی‌گرا نیاز وافری به نیروهای آموزش دیده داشتند.

علاوه بر محدودیت‌ها و موانع متعددی که از جانب مستبدین و مزدوران آن‌ها در تبریز بر سر راه انجام چنین فعالیتی متصور بود، دو گروه دیگر نیز در برابر تصمیم «باسکرویل» اشکال‌تراشی می‌نمودند: گروه اول اولیاء آمریکایی مدرسه و نیز شماری از والدین عافیت طلب دانش‌آموزان بودند که اعتقاد داشتند دخالت مدرسین و محصلین مدرسه در امور سیاسی و مبارزات نظامی خونین جاری روا نمی‌باشد! و گروه دوم چنان‌که خواهیم گفت، هیات دیپلماتیک آمریکایی مستقر در کنسولگری این کشور در «تبریز» و به‌ویژه شخص کنسول و همسر وی بودند که با توجه به رویه‌ی بی‌طرفی اعلام شده از جانب ایالات متحده در قضایای ایران، حضور یک نفر تبعه‌ی آمریکا در بطن مبارزات تبریز را با قوانین این کشور در تعارض دانسته و بدین طریق «باسکرویل» را از ادامه‌ی اقدامات خویش منع می‌نمودند.

اما «باسکرویل» تصمیم خود را قاطعانه گرفته بود و هیچ‌یک از این اشکال‌تراشی‌ها و موانع قادر نبود وی را از انجام چنین تصمیمی منصرف سازد، این بود که وی برای آن‌که کنسول آمریکا و هم‌چنین مسوولین مدرسه از اقدام وی آگاهی نیافته و اسباب زحمت او نشوند، حیاط ارگ تبریز را به منظور ارایه‌ی تعلیمات رزمی و مشق نظامی به جوانان پرشور و مشتاق تبریزی در نظر گرفت.

بدین ترتیب همه روزه هنگام عصر جوانان و نوجوانان زیادی در محوطه‌ی ارگ تبریز گردهم می‌آمدند و ضمن انجام ورزش و نرمش، از مشق نظامی که «باسکرویل» با شور و اشتیاق زایدالوصف و با تمامی وجود خویش عرضه می‌کرد، بهره‌ می‌بردند.

«باسکرویل» هم‌چنین گاهی با کمک مترجم خویش (مرحوم رضازاده) و یا با مختصر فارسی و آذری که به صورت شکسته بسته آموخته بود با جوانان مبارز از افکار آزادیخواهانه و بلندخویش سخن می‌گفت و آنان را به یاد بزرگ‌مردانی هم‌چون «جورج واشنگتن» و «آبراهام‌لینکلن» و... که در هدایت ایالات متحده به سمت استقلال و آزادی گام‌های عظیم برداشته بودند، می‌انداخت.

رودررویی با کنسول آمریکا

 

چنان‌که اشاره شد مقامات آمریکایی حاضر در «تبریز» و به‌ویژه کنسول ایالات متحده در این شهر از دلبستگی «باسکرویل» به مبارزات آزادیخواهانه‌ی ایرانیان و پیوستن وی به مجاهدان تبریز خشنود نبودند و همواره و پی‌درپی وی را از دخالت کردن در امور مربوط به گروه‌های متخاصم ایرانی (که از نظر مقامات ایالات متحده درگیر نوعی جنگ داخلی فیمابین خود بودند!) برحذر می‌داشتند. به همین دلیل «باسکرویل» ناچار شده بود برخی از فعالیت‌های خود و از جمله (چنان‌که گفتیم) موضوع تعلیم سپاهیگری به جوانان و نوجوانان تبریزی را از مقامات کشور خود مخفی نگه دارد.

اما دیری نپایید که گوش‌ها و موش‌ها!؟ خبر جزییات فعالیت‌های او و از جمله آن‌چه که همه روزه عصرها در حیاط ارگ تبریز بدان اشتغال داشت را به کنسولگری آمریکا و به‌ویژه شخص کنسول رساندند و از وی خواستند که برای جلوگیری از تداوم اقدامات «باسکرویل» عاجلا چاره‌اندیشی نماید. بر این اساس کنسول تصمیم گرفت که شخصا یک روز عصر به ارگ تبریز برود و ضمن به اصطلاح مچ‌گیری از «باسکرویل» وی را از فعالیت‌هایش بر حذر بدارد. یک شاهد عینی از اهالی تبریز (که ظاهرا او هم مثل بسیاری دیگر از تبریزی‌های آن روزگار، عصرها برای تماشای عملیات آموزشی «باسکرویل» و یا شرکت در این آموزش‌ها به ارگ می‌رفته است) ماجرای حضور کنسول ایالات متحده در ارگ تبریز و رویارویی او با «باسکرویل» را چنین بازگو کرده است:

«... دلبستگی «باسکرویل» به این فداکاری شرافتمندانه ]یعنی حضور در کنار ملیون تبریز و ارایه‌ی تعلیمات نظامی به جوانان علاقه‌مند[ به اندازه‌ای بود که در این میان کنسول آمریکا از کار «باسکرویل» آگاهی یافته و ناراحت شده و یک روز به هنگامی‌که سربازخانه ]ارگ تبریز[ پر از مردم شده بود به سربازخانه آمده و با «باسکرویل» روبه‌رو شده و به او یادآوری کرد که این دخالت او در کارهای ایران نافرمانی از قانون آمریکا بوده و او را مستوجب کیفر می‌گرداند و خواستار گردید که وی به کارآموزی خود در مدرسه ]تدریس در «مموریال‌سکول»[ باز گردد.

ولی «باسکرویل» نه‌چندان شوریده دل می‌بود که پروای این سخن کند! ]او[ آشکارا ]به کنسول[ پاسخ داد:«چون ایرانیان در راه آزادی می‌کوشند، من به آن‌ها پیوسته‌ام و باک از قانون آمریکا ندارم!...» ]پایان خاطره‌ی شاهد عینی[ کنسول آمریکا پس از واقعه‌ی فوق بازهم تلاش‌هایی برای به اصطلاح «سر عقل آوردن» باسکرویل به عمل آورد و از جمله یک دفعه هم همسر خویش را برای منصرف ساختن وی از ادامه‌ی مبارزه برای اعاده‌ی مشروطیت ایران نزد او فرستاد. آن‌هم در شرایطی که در همان روزها دوست نزدیک و همکار و همفکر ایرانی «باسکرویل» یعنی زنده یاد «سید حسن شریف‌زاده» در جریان جنگ‌های خیابانی با مستبدین جان فدا کرده و مرگ او «باسکرویل» را به شدت تحت تاثیر قرار داده بود.

«... در همین ایام مرگ «سیدحسن شریف‌زاده» دوست و یار نزدیک «باسکرویل» چنان او را منقلب کرد که در جواب همسر کنسول آمریکا که از او خواسته بود از صف مشروطه‌خواهان جدا شود، ضمن پس دادن پاسپورتش ]که سند آمریکایی بودن یا غیرایرانی بودن وی به شمار می‌آمد[ گفت: «تنها فرق من با این مردم زادگاهم است و این فرق بزرگی نیست...»

در واقع «باسکرویل» با تحویل پاسپورت خود حتی بر ملیت خویش نیز پشت پا زده بود تا تنها تفاوتش با ملت ایران را هم از میان بردارد و تبدیل به یک «ایرانی» به معنای واقعی کلمه شود. این مطلب را همسر یکی از میسیونرها ]مبلغی مذهبی[ی آمریکایی در تبریز در نوشته‌ای تحت عنوان :«I am Persian» (من ایرانی هستم) که حاوی نکاتی درباره‌ی زندگی و مرگ باسکرویل می‌باشد، مورد تاکید قرار داده است.

 

بنيان‌گذاري «فوج نجات» در تبريز

 

از فوريه سال 1909 م به بعد يعني در طي ماه‌هاي مارس و آوريل اين سال شهر تبريز از همه طرف تحتِ محاصره‌ي نيروهاي استبداد به سركردگي « عبدالمجيد ميرزا عين الدوله» قرار داشت طوريكه علاوه بر سپاهيان دولتِ مركزي و قزاقها، صمدخان شجاع‌الدوله» و « رحيم خان چلبيانلو» و « فرامرزخان» هر يك با نفرات و سواران تابعِ خود كنترلِ بخشي از مسيرهاي منتهي به شهر را در دست داشتند و اجازه‌ي ورود هيچ‌گونه آذوقه، خواربار و موادغذايي را به شهر نمي‌دادند.

در نتيجه‌‌ي اين محاصره‌‌ي شديد، قحطي و گرسنگي در شهر بيداد مي‌كرد و هر روز صحنه‌هاي رقت‌بار و بغايت ناراحت‌كننده‌اي به ويژه بر اثر گرسنه ماندن كودكان و زنان و افراد مُسن و بيمار خلق مي‌گرديد و اسبابِ تاثرِ فراوانِ رهبراني چون « ستارخان» و « باقرخان» و هم‌چنين افراد حساس و سريع التاثيري هم‌چون « باسكرويل» را فراهم مي‌آورد و آنان را به چاره‌انديشي سريع و اقدام عاجل فرا مي‌خواند.

در اين راستا « باسكرويل» تصميمِ قاطعي گرفت و به منظور شكستن محاصره‌‌ي تبريز و نجاتِ مردم بينواي شهر اقدام به تاسيس يك گروه‌ِ ضربت موسوم به « فوج‌‌ِ نجات» نمود.

در تاييد اين نظر علاوه بر نوشته‌ي استاد" باستاني پاريزي" كه نوشته‌اند: «... باسكرويل مي‌خواست به كمك‌ِ « گروه‌ِ نجات»، محاصره‌ي [ تبريز] را بشكند، كه در سحرگاه 19 آوريل 1909 م ( 27 ربيع‌الاول 1327 ه.ق) كشته شد»، مي‌توان به فرازي از شرحِ حال او در دايرةالمعارف‌ِ « ويكي پديا» نيز استناد نمود:

« ... وي [ باسكرويل] هنگامي كه يك گروه از محصلين را براي‌ِِ شكستنِ محاصره‌‌‌ي تبريز رهبري مي‌كرد، كشته شد...».

در همين ارتباط و نيز در ارتباط با ماهيت فوجِ نجات» ، همشهريمان « حسن معاصر» مي‌نويسد:

«... اين جوانِ پاكدل[ = باسكرويل] آرزويِ بزرگي هم در دل مي‌پرورانيد، تا آنجا كه دسته‌ي خود را «فوجِ نجات» ناميده و از يكايك آنان پيمان مي‌گرفت كه در هر جنگي پيشرو باشند و چون به دشمني نزديك شوند در بند سنگر نبوده و فدايي وار به آنها بتازند، بكشند و كشته شوند.

او چنين كاري را از يك مُشت جوانان توانگرزاده‌يِ ناآزموده [ مقصود احتمالا دانش‌آموزان مموريال سكول» مي‌باشد] چشم مي‌داشت[!؟]

به هر حال شماره‌ي پيروانِ او تا سيصد تن مي‌رسيد، ولي مي‌گويند بيش از چهل و چند نفر انديشه‌ي او را نپذيرفته و پيمان نبستند.»

در سطرهاي آينده، آنجا كه ماجراي كشته شدن « باسكرويل» را به نقل از شاهدان عيني بازگو مي‌نماييم. خواهيم ديد كه وي تا پاي جان به عهد و پيماني كه با ديگر اعضاي فوج نجات بسته بود، پايدار ماند، يعني هم در جنگ پيشرو بود، هم در هنگام نزديك شدن به دشمن در بند سنگر نبود، هم فدايي وار به دشمن تاخت و هم اگر چه هرگز كسي را نكشت، بي‌پروا كشته شد!...

تلاش براي درهم شكستن محاصره‌ي تبريز و شهادت

 

نقشه‌ي « باسكرويل» اين بود كه با كمك « فوج نجات» در سحرگاه روز نوزدهم آوريل ( 30 فروردين1288خورشيدي) به بخشي از نيروهاي محاصره كننده‌ي تبريز كه تحت فرماندهي« صمدخان شجاع‌الدوله» و شماري از قزاقها بود حمله‌ور شده و بدين ترتيب حصار شهر را بشكند.

در اين باره يكي از هم‌رزمان ايراني « باسكرويل» يعني مرحوم« مهدي علوي زاده» كه از اعضاي « فوج نجات» به شمار مي‌آمده و اين آمريكايي آزاده را تا آخرين لحظات همراهي مي‌كرده، مي‌گويد:

«... شبي كه قرار بود بامداد روز بعد حمله به قواي « صمدخان» [ به قصد شكستن حصر استبداد] شروع شود [ يعني شب قبل از روز نوزدهم آوريل] باسكرويل به آمادگي پرداخته و دستور داد پيروان وي [ يعني اعضاي فوج نجات] پيش از نيم شب در شهرباني[= ساختمان شهرباني تبريز كه از پايگاه‌هاي مليون بود] گرد هم آيند... [ اما با اين وجود] از كساني كه پيمان فداكاري داشتند، فقط يازده نفر حاضر شدند! و ديگران يا خودشان ترسيده حاضر نشدند و يا مادران و پدرانشان كه از آهنگ « باسكرويل» آگاهي مي‌داشتند جلو پسران خود را گرفتند، ولي از ديگران[ يعني كساني كه پيمان فداكاري بسته بودند] دسته‌ي انبوهي فراهم شدند و نزديك نيمه شب از آنجا روانه‌ي« قره آغاج» [= يكي از محله‌هاي تبريز]شديم و اين محله پر از مجاهد و توپچي مي‌بود.

ما را به مسجدي راه نمودند كه چند ساعتي در آنجا استراحت كنيم.« باسكرويل» دمي آرام نمي‌نشست و درون مسجد نيز ما را به مشق و ورزش وا مي‌داشت...»

« علوي زاده» در ادامه‌ي صحبت‌هاي خويش خاطرات خود از سحرگاه نوزدهم آوريل و وقايعي كه به كشته شدن « باسكرويل» منتهي شده است را شرح مي‌دهد و بيان مي‌كند كه چگونه اين جوان دلاور آمريكايي پيشتاز مجاهدين ايراني مي‌شود و چگونه يك تنه خود را به قلب سپاه استبداد مي‌زند و سينه‌ي خود را برابر گلوله‌هاي قزاق‌ها سپر مي‌سازد:

«... يك ساعت پيش از دميدن بامداد حمله آغاز گرديد و هنوز آفتاب ندميده بود كه به دشمن نزديك شديم. در همين جا بود كه در پايان كوچه باغ، كشتزار پهناوري پديد شد و در آن سوي كشتزار سنگر توپ قزاق [ مستقر] مي‌بود كه پيرامون آن قزاقها پاسداري مي‌نمودند.

همين كه كوچه باغ را به پايان رسانيده، به دهنه‌ي كشتزار نزديك شديم « باسكرويل» فرمان دو داد و خودش در جلو رو به سنگر قزاقان بي‌پروا دويدن گرفت، چند تني از ما پي او را گرفتند[ يعني به دنبال او شروع به دويدن كردند] اما ديگران چون توپ و گلوله را در برابر مي‌ديدند، پيروي نكرده و بي‌درنگ دو دسته شده، دسته‌اي به باغ‌هاي اين دست و دسته‌اي [ ديگر] به باغ‌هاي آن دست درآمده و پشت درخت‌ها و ديوارها سنگر گرفتند.

اما باسكرويل همين كه تيري انداخت و چند گامي دويد، قزاقي آماج گلوله‌اش گردانيد و در آن هنگام كه [ باسكرويل] مي‌افتاد [ خطاب به ساير مجاهدين] فرمان« درازكش» داد. در همين موقع آواز باسكرويل بلند شد:

« من تير خوردم!...» و با اين گفته ديگر [ براي هميشه] خاموش شد... در اين ميان دسته‌ي تفنگچيان ديگري از راه ديگري پيش رفته و سمت راست دشمن[ يعني همان قزاقها] را گرفته بودند و چون آنان به شليك برخاستند، قزاقان ناگزير شدند به آن سو [= سمت راست] بپردازند و ما در اين ميان فرصت بدست آورده به رهايي آن چند تن[ = همان‌‌ها كه به دنبال « باسكرويل» دويده بودند و پس از كشته شدن او هم‌چنان به حالت « درازكش» مانده بودند] و بيرون كشيدن تن خونين « باسكرويل» پرداختيم.

بدين سان اين جوان با شرف پاك نهاد آمريكايي جان خود را در راه مشروطيت و آزادي ايران از دست داد.» [ پايان خاطره‌ي « علوي زاده»]

مرحوم« رضا زاده‌ي شفق» نيز كه گفتيم از دوستان صميمي و همراهان باسكرويل و هم چنين‌مترجم وي بوده است، مشابه نقل فوق را به اختصار چنين بازگو كرده است:

«... وقتي « باسكرويل» تير خورد از سنگر[!؟] به فارسي به من[= رضازاده] خطاب كرد و فرياد زد:« ميرزاحاجي آقارضازاده! من تير خوردم...» اين را گفت و خاموش شد.»

هم‌چنين در « ويكي پديا» ضمن وقوف به جزئياتي ديگر در اين ارتباط به برخي اتفاقات كه پس از كشته شدن باسكرويل روي داده است، برمي‌خوريم:

«... او [ = باسكرويل] يك وضعيت بحراني را در ايران تجربه كرد چرا كه بر اثر محاصره‌ي سلطنت طلبان شهر [ تبريز] در گرسنگي بود.

در 19 آوريل 1909 او در حالي‌كه يك نيرو ي150 نفره از جنگجويان ملي‌گرا را در نبرد نيروهاي سلطنت‌طلب رهبري مي‌كرد، مورد اصابت يك گلوله منفرد، كه به قلب او برخورد نمود، قرار گرفت. ان گلوله او را در حالي كه تنها 9 روز از بيست و چهارمين سالگرد تولد او مي‌گذشت، از پاي درآورد.

از او نقل شده كه گفته است:« تنها تفاوت ميان من و اين مردم در محل تولد من است، و اين يك تفاوت بزرگ نيست.»

در همان روز ارگ تبريز تحت حمله و بمباران 4000 نفر سرباز روسي قرار گرفت. ايراني‌ها چهار روز مقاومت كردند، آن هم در حالي‌كه كنسولگري آمريكا كه خود در خط آتش قرار داشت و به خصوص آمريكايي‌ها كه باسكرويل را دوست داشتند، كمك‌هايي به مردم ايران كردند...».

واضح است كه نوشته‌‌‌ي فوق به خاتمه‌ي محاصره‌ي تبريز بر اثر مداخله‌ي ارتش روسيه اشاره دارد كه در آوريل 1909 و تنها اندكي پس از كشته شدن باسكرويل روي داده و ما قبلا در همين نوشتار بدان پرداخته‌ايم.

و پس از مرگ باسکرویل

 

كشته شدن مظلومانه‌ي باسكرويل براي تبريزي‌ها سخت ناگوار بود و تاثر و تالم عمومي را در تمام شهر تبريز و بعد در كل آذربايجان و سرانجام در سرتاسر ايران برانگيخت.

به همين خاطر تبريزي‌ها عليرغم گرفتاري‌هاي شديدي كه بر اثر تداومِ درگيري با مستبدين و وجود قحطي و گرسنگي داشتند، در روزهاي پس از قتل باسكرويل تشييع جنازه‌ي باشكوه و كم‌نظيري براي او به راه انداختند:

«... مرگ باسكرويل در عموم اهالي تبريز سخت تاثير نموده و همه را افسرده گردانيده بود، زيرا اين جوان پاك سرشت فداكار چون ميهمان به شمار مي‌رفت، هر كسي از فقدان او پژمرده و متاثر مي‌شد و لذا با آن كه در اثر محصور شدن شهر و جلوگيري جدي از ورود آذوقه به تبريز به دستور غيرانساني محمدعلي‌شاه سفاك، قحطي و گرسنگي همه را دلگير ساخته بود، جنازه‌اش را با احترام و شكوه بسياري به خاك سپردند.»

خاك‌سپاري پيكر « باسكرويل» در گورستان ارامنه‌تبريز صورت پذيرفت و مدتي بعد سنگ قبر شكيل و مرتفعي بر آرامگاه وي نصب گرديد.

تبريزي‌ها به ويژه پس از پايان دوران استبداد صغير به بازگويي« حماسه‌ی باسكرويل» براي ساير ايرانيان پرداختند و همه‌ي آنان كه با « باسكرويل» زندگي كرده يا پابه‌پاي  وي جنگيده بودند، خاطرات خويش از او را نقل نمودند كه برخي از اين خاطرات به شكل مكتوب هم درآمد و حتي بر ادبيات مرتبط با مشروطيت تبريز تاثير نهاد.

هم‌چنين اندكي پس از فقدان « باسكرويل» عده‌اي از هنرمندترين و با ذوق‌ترين زنان فرشباف تبريزي با هزينه‌ي « جمعيت خيريه‌ي مركزي ايران» ( مستقر در تبريز) يك قاليچه‌ي بزرگ اما بسيار ظريف و زيبا، كه بر روي آن نام و تصوير « باسكرويل» به هنرمندانه‌ترين شكل ممكن بافته شده بود، خلق نمودند و آن را « به عنوان نشانه‌اي از جرات و فداكاري و جانفشاني باسكرويل» براي مادر وي به آمريكا فرستادند. قاليچه‌اي كه اگر چه هرگز بدست ما در « باسكرويل» نرسيد، اما به هر حال يادگار قدرشناسي و يادآور محبت سرشار مردماني بود كه بنا نداشتند هيچ‌گاه جانفشاني و ايثار اين «غريبه‌ي آشنا» را فراموش كنند و مصمم بودند كه تا دنيا دنياست، اين جوان ناكام آمريكايي را جزو مفاخر خويش به شمار آوردند و ياد و خاطره‌اش را گرامي بدارند.

البته « ستارخان» تفنگ باسكرويل ( يعني همان اسلحه‌اي كه تا آخرين لحظه زندگي در دست وي بود) را نيز براي مادر اين جوان به آمريكا فرستاد.

حال آن كه برخي معتقد بودند كه اين اسلحه بايد در « موزه‌ي مشروطيت تبريز» نگاهداري بشود. اما در نهایت مجموعه‌ای دیگر از لوازم شخصی و مدارک وی هم‌چنین یک مجسمه‌ی نیم‌تنه‌ی زیبا و طلایی رنگ (که باسکرویل را با لبخندی پیروزمندانه بر لب نشام می‌داد) در «موزه‌ی شهدای مشروطه‌ی تبریز» قرار داده شد.

 

 

در عرض یک قرن اخیر نویسندگان وشاعران نسبتا متعددی نیز درآثار واشعارخود از« باسکرویل» یاد کرده‌اند و به توصیف ابعاد مختلف فداکاری وی و احساسات بشر‌دوستانه وآزادی‌طلبانه او پرداخته‌اند. به عنوان مثال در میان قطعات و رباعی‌های شاعرو تصنیف‌ساز بلند‌مرتبه‌ی ایران، زنده‌یاد « عارف قزوینی» [ مشهور به شاعر ملی] ابیاتی وجود دارد که عنوان آن چنین است:« برایِ لوحِ آرامگاه هوارد باسکرویل، فدایی مشروطیت ایران»

مرحوم« علی‌کمالوند» در رساله‌ای موسوم به « باسکرویل و انقلاب ایران» اشاره‌ای به نحوه‌ی سروده‌شدن این ادبیات دارد:

«... برای تجلیل و یاد‌بود فداکاری این جوان‌مرد پاک‌سرشت آمریکایی... در سال 1302 [ خورشیدی] شاعر آزاده‌ی ایران عارف قزوینی سفری به تبریز نموده و در آن‌جا برای تجلیل خاطره‌ی« هوارد باسکرویل» یک روز به اتفاق جمعی از آزادی‌خواهان، مجلس یادبودی بر مزاراو ترتیب دادند و هم در آن روز «عارف» این شعر را برای « باسکرویل» سرود:

ای محترم مدافعِ حریّتِ عباد            وی قاید شجاع و هوادارعدل و داد

کردی پی سعادت ایران فدای جان            پاینده باد نام تو، روحت همیشه شاد

در سایت « ویکی پدیا» پیرامون وضعیت کنونی مقبره‌ی باسکرویل، به نقل از یک هم‌وطن ایرانی به نام «افشین مولوی» [the soul to iran ,Norton ,2005 ] نکته‌ی جالبی مورد اشاره قرار گرفته است که مروری بر ترجمه‌ی آن به عنوان حسن‌ختام این نوشتار خالی از لطف نیست:

«... ایرانیان هنوز هم « باسکرویل» را ستایش می‌کنند و او را به عنوان یک «شهید» می‌نگرند. او در گورستان ارمنی‌های تبریز (ایران) به خاک سپرده‌شده و این واقعیت مانع ازآن است که جهان‌گردان و مردم معمولی مقبره‌ی او را آزادانه زیارت کنند [!؟]

هر چند که با این وجود گزارش‌شده که این قبر یک دلباخته‌ی مرموزو ناشناخته دارد که دایما و به طور منظم به زیارت آن می‌آید وبر سنگ آن «رز زرد» می‌گذارد...»

 

* برخی از منابع اصلی:

تاریخ ایران، ژنرال سرپرسی‌سایکس

تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، دکتر مهدی ملک‌زاده ( فرزند ملک‌المتکلمین)

تاریخ مشروطه‌ی ایران ، احمد کسروی‌تبریزی

تاریخ استقرار مشروطیت حسن معاصر‌کرمانی

تلاش آزادی ، دکتر باستانی‌تبریزی

کارنامه‌ی‌غنی، پروفسورسید‌حسن‌امین

http//:en-wikipedia.org/wiki/HavardBas

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 17:3  توسط وحید قرایی  | 

باغ شاهزاده ماهان در گذر تاریخ...

 

باغ شاهزاده که در شش کيلومتري ماهان قرار دارد به دستور "عبدالحميد ميرزا فرمانفرما" حاکم کرمان در اواخر دوره قاجار بنا گرديده است. اين باغ هر چند از باغ سازي و معماري اروپايي (فرانسوي) متاثر است؛ حال و هواي محلي هم در آن موج مي زند. اين باغ داراي قسمت هاي مختلف از جمله عمارت سردر، عمارت شاه نشين و حمام مي باشد. عمارت سردر باغ، بنايي است دو طبقه که تقريبا به صورت منفرد ساخته شده و طبقه همکف آن از طبقه اول حجيم تر و پرتر است. به علت آنکه ساختمان نيمه تمام باقي مانده، جز بخش هاي مختصري از نماي طبقه همکف، فاقد نماسازي و تزئينات است.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 18:15  توسط وحید قرایی  | 

تابستان سختی پیش روی کرمانی هاست

 

جیره بندی ِاعلام نشده ی برق در کرمان

 

 

احتمال این که قطعی برق در شهر کرمان از دو ساعت به چهار ساعت در روز برسد نیز وجود دارد

 

کرمان خبر-در روزهای اخیر کرمانی ها مرتبا با قطعی دو ساعته برق مواجه می شوند که با وجود گرمای شدید برای آنها مشکلات زیادی به و جود می آورد. این در حالی است که قطعی بدون اعلام و ناگهانی برق آسیبهایی به وسایل برقی مردم وارد کرده است.

البته ظاهرا این قطعی برق براساس یک "جیره بندی نامنظم و اعلام نشده" است که روزانه تا دو ساعت از مناطق مختلف شهر را در بر می گیرد. در همین حال بر اساس گزارش ها، خشکسالی اخیر باعث شده است بخش قابل توجهی از نیروگاه های برقآبی کشور از مدار خارج شوند. همچنین افزایش خارج از ظرفیت تولید برق در نیروگاه ها در زمستان گذشته به علت قطعی گاز در برخی شهرهای کشور برای تولید انرژی گرمایی و افزایش قیمت نفت و در نتیجه بالا رفتن هزینه تولید برق باعث شده است نیروگاه های برق کشور نتوانند برق مورد نیاز کشور را تولید کنند.

یک منبع آگاه نیز اعلام کرد احتمال اینکه قطعی برق در شهر کرمان به چهار ساعت در روز برسد نیز وجود دارد که باعث خواهد شد شهروندان روزهای گرم و سختی در تابستان امسال پیش رو داشته باشند. 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 7:41  توسط وحید قرایی  | 

واکاوی وضعیت فرش دستباف در گفتگو با مدیر عامل شرکت احیا و توسعه فرش دستباف

 

نسبت به صنعت فرش دستباف کوتاهی شد

 

مشكل اساسی این است كه همه چیز دولتی شده

 

وحید قرایی/ منتشر شده در نشریه بام کویر

فرش دستباف کرمان مدت‌هاست که آن وضعیت مطلوب گذشته را ندارد و در این میان هر‌از‌چندگاهی مسوولی وعده‌‌ای می‌دهد برای بهبود این وضعیت و خبر‌های خبرگزاری‌ها و روزنامه‌ها در این مورد بسیار است. اما ظاهرا در سال‌های اخیر این وضعیت آن‌طور که مشهود باشد تغییر چندانی نکرده است و موانع همچنان بر سر راه تولید وصادرات فرش کرمان وجود دارد و در همین سال‌های رکود فرش ایرانی، چین، هند و نپال و پاکستان گوی سبقت از ما ربوده‌اند و رسیدن به آن‌ها هر روز مشکل‌‌تر می‌شود. موضوع بحث نشریه‌ی بام کویر با عطاءالله شفیع پور مدیرعامل شرکت احیا و توسعه فرش دستباف کرمانیان نیز در همین مورد بود. صحبتی که بخشی از آن به گلایه های این فعال صنعت فرش استان کرمان و درد دل های او در مورد وضعیت فعلی پیش آمده در استان کرمان برای فرش دستباف گذشت.

وی می گوید:«در سال‌های گذشته کسانی که تخصصی نداشتند به صرف توجیهات اقتصادی برنامه دادند و منابع مالی زیادی صرف شد و فرش‌هایی تولید شد که نه بازار داشت و نه با فرهنگ ملی ما سازگار بود و سرمایه هزینه شده نیز بازگشت نداشت و حتی در مواردی تولیدکنندگان وارد عرصه‌ی واسطه‌گری و خرید و فروش فرش شدند.» او البته بحث ورود مسایل سیاسی بین المللی به صنعت فرش را قبول ندارد و تصریح می کند:« خوشبختانه هنوز فرش ايران و به تبع آن فرش كرمان فارغ از مسايل سياسي است .حتي تعرفه‌هاي زيادي بر واردات فرش ايران در آمريكا بسته نشده است چرا كه در آمريكا علاقه‌ي زيادي به فرش ايران و خصوصا كرمان وجود دارد اما درصد كمي از نسل جوان كشورهايي نظير آمريكا شناخت كافي نسبت به فرش ايران و كرمان دارند.»

گفتگوی ما با شفیع پور در محل شرکت احیا و توسعه فرش دستباف کرمانیان انجام شد...

 

****

وضعیت فرش دستباف را در حال حاضر چگونه ارزیابی می کنید؟

اصولا در تولید فرش دستباف عوامل مهمی مثل مواد اولیه، نیروی انسانی و طراحی نقش اساسی دارند که به نوعی سه ضلع مثلث تولید فرش دستباف محسوب می‌‌شوند. از سوی دیگر در دو دهه‌ی اخیر، دولت برخی نهادها را که نقشی در سازندگی کشور و خصوصا روستاها داشتند به عنوان اشخاص حقوقی که می‌توانند در تولید فرش دستباف موثر باشند در این زمینه دخیل کرد که متاسفانه برنامه‌ریزی‌های غیرکارشناسی خصوصا در مناطق روستایی صورت دادند که باعث شد در فعالیت و تعادل این سه ضلع اختلالاتی به وجود آید. با این روند سیاست بافندگان و تولیدکنندگان به سمت افزایش منافع اقتصادی آن‌ها به ازای رکود ایجاد شده در بازار بدون به وجود آوردن زیرساخت‌های لازم و شناخت بازارهای جهانی سوق داده شد. در واقع در یک دوره‌ی زمانی 20 ساله نسبت به صنعت فرش کوتاهی شد و مثل سایر صنایع و تولیدات به آن نگاه کردند و این‌گونه بود که این صنعت از جنبه‌ی هنری و فرهنگی خود دور شد و توجیهات اقتصادی بیش از موارد دیگر حتی نیروی انسانی فعال در آن ملاک قرار گرفت.

یعنی کار به دست غیر متخصصان افتاد؟

بله! در حقیقت کسانی که تخصصی نداشتند به صرف توجیهات اقتصادی برنامه دادند و منابع مالی زیادی صرف شد و فرش‌هایی تولید شد که نه بازار داشت و نه با فرهنگ ملی ما سازگار بود و سرمایه هزینه شده نیز بازگشت نداشت و حتی در مواردی تولیدکنندگان وارد عرصه‌ی واسطه‌گری و خرید و فروش فرش شدند. در این میان کشورهایی مثل هند و نپال هم آمدند و روی طرح و رنگ‌های دنیا پسند با استفاده از نیروی کار ارزان قیمت کار کردند و با تمام توان وارد بازار جهانی فرش شدند. بدین‌ترتیب صنعت فرش ایران ضربه‌ خورد. در حال حاضر ارزش فرش ایران را در جهان و خصوصا آمریکا تنها کسانی حفظ می‌کنند که افتخارشان داشتن فرش ایرانی است.

با ضربه خوردن صنعت فرش و کاهش صادرات قاعدتا درآمد بافندگان فرش نیز کاهش یافت. به طوری که در هشت سال گذشته یک‌سوم بافنده‌ها دست از این کار کشیده‌اند و درآمد حدود 60 درصد از افراد مشاغل فعلی نیز 40 هزار تومان درماه است و با این وضعیت آیا انگیزه و اشتیاقی برای بافنده‌ی فرش باقی می‌ماند؟

و اتفاقات بعدی چه بود؟

همه‌ی دست‌اندرکاران فرش باید واقعیت‌های امروز صنعت فرش دستباف را بپذیرند. امروز مشکلات زیادی در رنگ و طرح فرش و عدم حضور قابل قبول در بازارهای جهانی وجود دارد ضمن اینکه درآمد کم بافندگان که کمتر از 50 درصد قیمت واقعی فرش نصیبش می‌‌شود نیز مهم است. برای ساماندهی این موارد اتاق بازرگانی استان کرمان با همکاری تعدادی از مسوولان ذیربط شرکت احیاء و توسعه‌ی فرش دستباف تاسیس شد. پس از تشکیل این شرکت این موضوع را به نمایندگان استان کرمان در مجلس و مسوولان مرتبط انتقال داده‌ایم که راه نجات صنعت فرش در این است که مواد اولیه موردنیاز در استان کرمان تولید کنیم، طرح و رنگ نیز برای تولید فرش بر اساس نیاز روز بازار ارایه شود و در عین حال درآمد فرشبانان در کرمان نیز افزایش یابد.

با این صحبت‌ها قرار شد دولت یک وام با سود مناسب در اختیار این شرکت قرار دهد تا حداقل 30 تا40 هزار نفر از تولیدکنندگان فرش تحت پوشش قرار گیرند و انگیزه‌های لازم در آن‌ها ایجاد شود اما حدود 14 ماه از زمانی که درخواست کرده‌ایم این وام5 میلیارد تومانی به صنعت فرش تزریق شود گذشته است و هنوز مسوولان نتوانسته‌اند بانک‌ها را مجاب کنند که این وام را در اختیار صنعت فرش قرار دهند. و بسياري از مشكلات اين صنعت هم‌چنان لاینحل مانده است.

با بخشي از اين مبلغ مي‌توان با استفاده از نيروي هاي تحصيل‌كرده و متخصص كارگاه‌هاي توليد فرش را تقويت كرد كه در اين زمينه معتقدم بايد از توان فكري دانش‌آموختگان رشته‌ي فرش استفاده كرد و آن‌ها را با پرداخت كارمزد مناسب در مجموعه‌هاي كاري و تحقيقاتي به فعاليت دعوت كرد و با يك سرمايه‌گذاري 2-3 ساله زمينه‌هاي توسعه و به روز شدن صنعت فرش را در استان كرمان فراهم كرد. بايد بگويم كه بايد به كارهاي زيربنايي اعتقاد داشت و دولت براساس اين ذهنيت و مطابق با اصل 44 قانون اساسي بخش خصوصي را تقويت كند. متاسفانه همه چيز دولتي شده و مشكل اساسي اين‌جاست. از ديگر سو ببينيد كه بانك‌ها چه برخوردي با صنعت فرش دارند. در اين زمينه نپالي‌هاو پاكستاني‌ها و هندي‌ها به تجارب ما نظم دادند و اين‌گونه به بازارهاي جهاني راه يافته‌اند.ما نبايد در وضعيتي قرار بگيريم كه اگر از خارج كشور سفارشي هم دريافت كرديم توان اقتصادي آماده كردن سفارش راهم نداشته باشيم.

نكته‌ي ديگر اين است كه ثبات اقتصادي هم نداريم تا بدانيم كه قيمت امروز را تا چه مدت مي‌توانيم در همين حد تضمين كنيم و اين به بازار صادرات ما لطمه مي‌زند.

به نظر می رسد فرش دستباف کرمان از مشکلات ضربه بیشتری خورد...

در كل كشور اين مشكلات هست اما در استان كرمان غلظت مشكلات بيشتر شده چرا كه منابع درآمدي متعددي براي بافندگان فرش وجود دارد. مثلا فعاليت در بخش پسته يا مراكز معدنی و متاسفانه مشاغل كاذب حاشيه شهری كه اين جايگزين‌ها با توجه به كاهش درآمد بافندگان فرش باعث شده بخش بيشتري از نيروهاي انساني فعال در صنعت فرش نسبت به استان‌هاي ديگر نظير خراسان جنوبي و يا تبريز به مشاغل ديگر رو بياورند.

در استان كرمان سالانه 30 تن مصرف مواد اوليه براي توليد فرش داريم كه تنها شش تن آن از توليدات استان كرمان است كه مرغوبيت بالاتري هم دارد.

توليد كننده‌ي فرش به دنبال توجيه اقتصادي است و مواد اوليه‌ي ارزان‌تر شهرهاي ديگر را مي‌خرد. اين در حالي است كه در كرمان ظرفيت توليد 24 تن مواد اوليه‌ي  فرش‌بافي وجود دارد اما بخش زيادي از اين ظرفيت بدون استفاده مانده است. ضمن اين‌كه درمورد رنگ مورد استفاده در اين صنعت در كرمان نيز توليد بهتر است  به نامرغوبي‌ رنگ‌هاي وارداتي چيني توجه كنند و از رنگ‌هاي گياهي توليد شده در استان بيشتر استفاده كنند.

شما به نیروی انسانی اشاره داشتید و یک بخش از این نیرو‌ها نیز تحصیلکردگان دانشگاهی در رشته‌ی فرش هستند که می‌توانند از جهات مختلف کارایی داشته باشند و ایده‌های جدید خصوصا در طراحی فرش و به روز کردن تولیدات این صنعت مطابق با نیاز روز بازار داشته باشند. نظر شما در مورد حضور این نیروهای تحصیلکرده در صنعت فرش چیست؟

قطعا تحصيل‌كرده‌ها و نخبگان رشته‌ي فرش مي‌توانند نقش عمده‌اي در ارايه‌ي راه‌كارهاي نو و مطابق نياز و بازار روز ارايه دهند كه ما براي استفاده از اين دانش و فكر بايد برنامه‌ريزي و سرمايه‌گذاري كرد ضمن اين‌كه حضور تحصيل‌كردگان در پروسه‌ي توليد فرش دست‌باف در بهبود وجهه‌ي اين صنعت، بافندگان، رونق كارگاه‌ها به روز شدن توليدات موثر خواهد بود. اين را هم اضافه كنم كه استفاده از نيروهاي متخصص نه‌تنها در بخش توليد كه در بحث ارزيابي نيز بايد بيشتر از اين مورد توجه قرار گيرد. فرش ايران از لحاظ بازاريابي نيز دچار مشكل شده و از جهت معرفي فرش ايران در بازارهاي جهاني و شناخت نياز روز صنعت جدي داريم و بهتر است بحث بازاريابي  از صادرات جدا شود تا هر كدام از اين فعاليت‌ها به صورت تخصصي خود دنبال شود. به خاطر ضعف در بازاريابي و عدم استفاده از تجربه و تخصص در اين زمينه تاكنون فرصت‌هاي زيادي را در صادرات فرش از دست داده‌ايم.

نقش دولت را در حال حاضر چگونه ارزیابی می کنید؟ آیا موازی کاری‌های سابق همچنان وجود دارد؟

دولت بايد بپذيرد كه در سال‌هاي اخير نسبت به فرش كوتاهي كرده است. بايد كارشناسي شده و با ديد باز  و آينده فكر عمل كنند. البته از زماني كه وزارت بازرگاني به عنوان متولي فرش فعاليت مي‌كند موازي كاري‌ها كمتر شده  اما متاسفانه هنوز برخي نهادها وجهه‌ي هنري و ارزش واقعي توليد فرش دست‌باف كمتر شده. مثلا كميته‌ي امداد براي افراد تحت پوشش خود كه فرش مي‌بافند مي‌تواند به جاي پرداخت بن و اقلام خوراكي مبلغ بيشتري بابت حق‌الزحمه بافت فرش بپردازد تا قيمت‌ها واقعي‌تر شود و با قيمت ي نيز بفروشد تا انگيزه‌ي كساني كه فرش مي‌بافند بيشتر شود و توليد بهتري ارايه دهند. حتي بايد به يك بافنده‌ي فرش وجهه‌ي هنري داد. و شخصیت هنرمند را در او تقویت کرد در مورد بيمه‌ي آن‌ها بايد موثمرثمر عمل كرد و بيمه‌ي اين  قشر را گسترش داد و محدود به از كارافتادگي و بازنشستگي نكرد. با اين وصعيت هرروز دارهاي قالي بيشتري به دليل خستگي و بي انگيزگي فرش‌بافان از رده‌ي فعاليت خارج مي‌شود. بايد بپذيريم كه با بهبود وضعيت توليد ودر نتيجه صادرات بخش بزرگتري از جامعه به اشتغال و درآمد مي‌رسند.

آیا امکان اینکه "ارجمند" های جدیدی در صنعت فرش کرمان باز‌تولید شوند وجود دارد؟

در استان كرمان امثال ارجمند زياد داريم كه بايد  ميدان مناسبي براي فعاليت آن‌ها وجود داشته باشد. تلاش توليد كننده و صادر كننده بايد رقابت بين‌المللي باشد اما فكر اين افراد در باز پرداخت وام‌ها و بي‌پولي و وضعيت بافنده خسته مي‌شود. اگر كار زيربنايي، كارشناسي شده و علمي انجام شود ارجمند‌هاي ديگري را در كرمان شاهد خواهيم بود.

از صادرات بیشتر صحبت کنیم. سوال من این است که از لحاظ وضعیت صادرات در چه جایگاهی قرار داریم؟

در حال حاضر 30 تا 500 متر مربع در سال از كرمان صادرات داريم كه رقم قابل قبولي نيست در حالي كه ما  صادرات 4تا 5 متر مربع در سال را نيز در گذشته تجربه كرده‌ايم و مشخص است كه عقب افتادگي زيادي داريم و جبران آن نيز به اين راحتي نيست و تلاش مضاعف و برنامه‌ريزي كارشناسي شده مي‌خواهد.

و یک بحث مهم، مسایل سیاسی و ارتباطات بین‌المللی کشور است. آیا در این زمینه مشکلاتی برای صنعت فرش کشور و استان کرمان پیش آمده است و برخورد سایر کشورها با این صنعت ایرانی در این فضای جهانی چگونه است؟

خوشبختانه هنوز فرش ايران و به تبع آن فرش كرمان فارغ از مسايل سياسي است .حتي تعرفه‌هاي زيادي بر واردات فرش ايران در آمريكا بسته نشده است چرا كه در آمريكا علاقه‌ي زيادي به فرش ايران و خصوصا كرمان وجود دارد اما درصد كمي از نسل جوان كشورهايي نظير آمريكا شناخت كافي نسبت به فرش ايران و كرمان دارند و در اين‌‌جا بار ديگر بايد نقش مهم بازاريابي‌هاي متخصص براي معرفي فرش ايران و ايجاد و تعاملات  بيشتر فرامرز ي  را ياد آوري كنم. در عين حال ساخت فيلم، كلیپ و برنامه‌هاي تبليغاتي مناسب و پخش آن در بازارهاي هدف مي‌تواند كمك زيادي به معرفي فرش ما بكند.اگر اين معرفي به صورت خوبي انجام شود حتي افزايش توليد فرش ماشيي نمي‌تواند خللي در صنعت فرش دست‌باف استان كرمان ايجاد كند.             

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 9:38  توسط وحید قرایی  | 

گفتگو با سعیده نوش‌زاده و لادن نخعی مخترعان برگزیده‌ی کرمانی در جشنواره‌ی بين المللي کره‌ی جنوبی

 

 امیدوار و نگران

 

عکس: وحید قرایی

وحید قرایی/اختصاصی بام کویر

سعیده نوش‌زاده و لادن نخعی با کمی تاخیر از وعده‌ای که داشتیم به دفتر نشریه می‌آیند. برندگان مدال برنز جشنواره‌ی زنان مخترع جهان در کره‌ی جنوبی چهره‌ای امیدوار نسبت به آینده خود دارند اما نگرانی روی دیگر سکه‌ی خلاقیت آن‌هاست. علت دیرآمدنشان را که می‌گویند معلوم می‌شود برای معرفی اختراع‌شان به استانداری رفته‌اند اما نه برای این‌که قولی برای انبوه‌سازی اختراعشان بگیرند بلکه قرار است طرح آن‌ها به وزارت کشور معرفی شود برای تقدیر نامه‌ای دیگر که البته کاش انگیزه‌ و شور و اشتیاقشان به جای تقدیرنامه با زمینه سازی برای ابداعی دیگرو تولید راحت اختراعشان تضمین می‌شد.

نوش‌زاده دانشجوی ریاضی دانشگاه آزاد و نخعی دانشجوی فیزیک دانشگاه پیام نور کرمان است. داستان اختراع آن‌ها هم جالب است...

«وقتی در آزمایشگاه شیمی در دوره‌ی پیش‌دانشگاهی با ظرف‌های آزمایش‌گاه مواجه می‌شدیم که به دلیل شکل خاص‌شان شستشو‌يشان بسیار سخت بود و در موارد بسیاری هم به دور انداخته می‌شدند به فکر ساختن دستگاهی افتادیم که این ظرف را به راحتی شستشو دهد . ایده را دادیم و بعد از کنکور در پژوهش‌کده‌ی تعلیم و تربیت کرمان با سه ماه کار مداوم ایده‌ی خود را به صورت عملی به بار نشاندیم. دستگاهی برقی که به راحتی ظروف آزمایش‌گاهی را می‌شست و تمیز می‌کرد.»

دستگاه‌هايي با برس‌های دارای انعطاف‌پذیری بالا برای وارد شدن به انواع ظرف‌های آزمایشگاهی و شستن آن‌ها و جلوگیری از دور انداختن آن‌ها که صد هزار تومان برای ساخت قطعات آن‌که چندان هم آسان نبو ده هزینه شده است.

این دستگاه به ثبت ملی در ایران هم رسیده است و آن‌ها را در جشنواره‌ای جهانی ویژه‌ی زنان مخترع به مدال و افتخار بین‌المللی رسانده است.

می‌گویند:«انتظار داریم در ایران و استان کرمان برای اختراعات و مخترعان بیش از این ارزش قائل شوند و آن‌ها را که امکانش هست به تولید صنعتی و انبوه برسانند.»

نوش‌زاده و نخعی اضافه می‌کنند:« در جشنواره متوجه شدیم که بسیاری از کشورهای شرکت‌کننده حتی قبل از حضور دادن اختراعات آن‌ها را به تولید انبوه رسانده‌اند که در ایران به ندرت چنین اتفاقی می‌افتد.»

ظاهرا تاکنون در استان کرمان نه اقدامی برای حمایت از آن‌ها برای به تولید رساندن اختراعشان شده و نه حتی کسی قولی در این زمینه به ان‌ها داده است. این را هم اضافه می‌کنند که در برخی کشورها ثبت مالکیت صنعتی ایران هنوز به رسمیت شناخته نمی‌شود و ابداعات و اختراعات ایرانیان در مواردی به راحتی کپی می‌شود و در جای دیگری به ثبت بین‌المللی می‌رسد. آن‌ها هم می‌دانند که عدم حمایت دامن بسیاری از مخترعان و مبتکران در ایران و کرمان را گرفته است و از دلسردی و آینده نگران هستند.

در تلاش هستند تا با ایجاد و به ثبت رساندن کانون غیر دولتی مبتکران و مخترعان کرمانی در هر رشته و با هر میزان تحصیلات، جمعی را پایه‌گذاری کنند تا خواست ونیازهای خود ر برای جلب حمایت خصوصا دولتی‌ها نه به عنوان اشخاص حقیقی كه در قالب یک شخصیت حقوقی دنبال کنند و به نظر می‌رسد ایده‌ی بسیار جالبی است که می‌تواند مخترعان کرمانی را در یک قالب منسجم گرد هم آورد و به نوآوری در استان کرمان شتاب بیشتری دهند. هم‌چنین این درخواست را دارندکه دانشگاه‌ها  محیطی را برای مخترعان فراهم کند که با فراغ بال بتواند تحقیق و پژوهش کنند و ادامه‌ی تحصیل دهند تا موانع این‌چنینی جلوی ابتکارات را نگیرد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 16:52  توسط وحید قرایی  | 

حسین هاشمیان(نماینده مردم رفسنجان)، رییس فراکسیون اقلیت در مجلس هشتم شد

 

حسین هاشمیان، رییس فراکسیون اقلیت

شورای هفت نفره فراکسیون اقلیت پس از بحث و بررسی آقای شیخ حسین هاشمیان را به عنوان رئیس فراکسیون اقلیت مجلس هشتم انتخاب کردند.
قدرت‌ا... علیخانی منتخب مردم قزوین در مجلس هشتم در گفت‌وگو با آفتاب در مورد جلسه فراکسیون اقلیت مجلس هشتم گفت: در جلسه امروز فراکسیون اقلیت مقرر که یک شورای هفت نفره تشکیل شود و این شورا رئیس فراکسیون اقلیت را انتخاب کند.
وی افزود: افرادی که در در شورای هفت نفره فراکسیون اقلیت حضور دارند عبارتند از: شیخ حسین هاشمیان نماینده رفسنجان، داریوش قنبری نماینده ایلام، محمد علی کریمی نماینده کرمان، جمشید انصاری نماینده زنجان، قدرت‌ا... علیخانی نماینده قزوین، محمد علی مقیمی نماینده خمین و محمدرضا تابش نماینده اردکان.
علیخانی اظهار داشت: این شورای هفت نفره پس از بحث و بررسی آقای شیخ حسین هاشمیان را به عنوان رئیس فراکسیون اقلیت مجلس هشتم انتخاب کردند.
وی در پایان گفت:‌ این جلسه بیشتر پیرامون انتخاب هیات رئیسه و رئیس فراکسیون بود و بحث درباره انتخابات هیات رئیسه به جلسه فردا موکول شد. 
شیخ حسین هاشمیان، متولد 1315 بوده و از دوره اول تا چهارم مجلس شورای اسلامی نماینده مردم شهرستان رفسنجان بوده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 16:32  توسط وحید قرایی  | 

آیا کسی این مرد را می بیند؟

بابا پول نداشت... بابا نان نداد...

 

 

مرد برای بار چندم است که به سراغمان  می‌آید اما این‌بار چشمانش نه اشک که گویی خون گریه می‌کند. بعد از 26 سال کار که 24 سال آن در کشتارگاه کرمان بوده است نه قراردادش برای حفاظت از پارک‌های شهر تمدید شده و نه حقوقی گرفته است...

تصور کنید پدری با هفت فرزند و همسرش که این روزها پولی ندارد تا نانی به خانه‌اش ببرد. از کشتارگاه کرمان که محترمانه اخراج شد محترمانه او را به ناکجا آبادی انتقال دادند که شاید می‌دانستند ناپایدارتر از آن‌جایی برای فرستادن او وجود ندارد و حالا خیلی زودتر از آن‌چه که فکر می‌کرد از کار بي‌کار شده است. روزهای تعطیل هم در پارک آبشار خیابان سرباز برای آن‌که کارش و نیازش را ببینند به تلاش مشغول است اما گویی کسی قرار نیست او را ببینید. اتفاقا «ماشاءالله جعفری» هم یکی از یک میلیون کرمانی است که به رییس جمهور عدالت محورش نامه نوشته و رییس جمهور هم در پاسخ از مسوولان کرمانی خواسته است نسبت به او «مساعدت» شود. و ما نمی‌دانیم که معنی «مساعدت» چیست که هنوز گشایشی در کارش حاصل نشده است؟! که او هنوز بن‌های سال 1385 را هم دریافت نکرده است...

به هر جا که ذهنش می‌رسیده نامه داده است و جالب این‌که مدیرکل امور شهری و مدیر کل دفتر ارزیابی عملکرد و پاسخ‌گویی به شکایات استانداری هم با نامه‌هایی خواستار پیگیری و رسیدگی به وضعیت او شده‌اند اما انگار نه انگار که او و هشت سرعائله‌اش حق حیات دارند. او الان به قراردادش تمدید می‌شود و نه امیدی به زندگی دارد...

وقتی می‌رود زیر لب می‌گوید:«اعتبار امضا و دستور رییس جمهور این مملکت چقدر است؟» و آن‌ها که گفته‌های او را شنیده‌اند از خود می‌پرسند:«آیا هنوز بنی‌آدم اعضای یکدیگرند؟ و آیا هنوز چو عضوی به درد آورد روزگار، دگر عضوها را نماند قرار؟» و باید به فکر قبری بود برای انسانیتی که نفس‌های آخرش را می‌کشد...

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 16:20  توسط وحید قرایی  | 

 

پایان مشروط تحصن دانشجویان در دانشگاه کرمان

 

با توجه به قول مسئولان دانشگاه شهید باهنر کرمان برای رسیدگی به در خواستهای دانشجویان متحصن در این دانشگاه این تحصن به صورت مشروط پایان یافت. تحصن بعد از آن آغاز شد که صدها دانشجوی این دانشگاه دچار مسمومیت غذایی شدند. در بیانیه شورای متحصنین که مسئولان دانشگاه اعلام کرده اند درخواست های آن عملی خواهد شد این موارد و خواستها ذکر شده است:

پیگیری کاستی های معاونت دانشجویی دانشگاه و پاسخگویی به دانشجویان، تعامل با اعضای شورای صنفی دانشگاه به عنوان نمایندگان واقعی دانشجویان، عذرخواهی، دلجویی و پرداخت خسارت دانشجویان، عدم بروز هرگونه مشکل انضباطی برای دانشجویان، مشخص شدن عاملان مسمومیت دانشجویان و برخورد قاطع با عاملان مربوطه و عزل پیمانکار سلف در صورت متخلف شناخته شدن،حضور ماهانه معاونت امور دانشجویی در خوابگاه دانشگاه، برگزاری حداقل یک جلسه پرسش و پاسخ با حضور مسئولان دانشگاه در هر ترم و جلوگیری از برخورد های زننده و غیر قانونی کارکنان خدمات و انتظامات دانشگاه و حفظ احترام دانشجویان.

گفتنی است در این بیانیه تاکید شده است که تحصن کاملا صنفی و غیر سیاسی است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 8:3  توسط وحید قرایی  | 

پاسخ جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه کرمان به اظهارات دکتر امیری خراسانی

 

اظهارات رييس دانشگاه كرمان در مورد علت مسمويت غذايي دانشجويان اشتباه است

بعد از مسمومیت غذایی صدها دانشجوی دانشگاه شهید باهنر کرمان که پس از خوردن غذای سلف دچار این مشکل شده بودند دکتر امیری خراسانی رییس این دانشگاه در جمع دانشجویان گفت که مسموم شدگان در اردوی هفته گذشته جامعه اسلامی دانشجویان در شهداد دچار مسمومیت شده اند!

وی همچنین سم پاشی درخت های توت دانشگاه را نیز از جمله عوامل مسمومیت دانشجویان ذکر کرده بود!

 اما این اظهارات بی پاسخ نماند و جامعه اسلامي دانشجويان دانشگاه شهيد باهنر كرمان طي بيانيه‌اي، گمانه‌زني رياست اين دانشگاه را كه علت مسمويت غذايي تعدادي از دانشجويان اين دانشگاه را اردوي هفته گذشته جامعه اسلامي عنوان كرده بود، تكذيب كرد.

جامعه اسلامي دانشجويان دانشگاه شهيد باهنر كرمان پس از ذكر موضع اين انجمن پيرامون وقايع اخير اين دانشگاه آورده است: مسئولان بهتر است به جاي بيان حدس و گمان‌هاي خود براي دانشجويان در مورد اين اتفاق در پي عمل به وظايف خود و حل مشكلات باشند.
در ادامه اين بيانيه آمده است: گمانه‌زني رياست دانشگاه كرمان در خصوص اينكه علت مسمويت غذايي دانشجويان، اردوي هفته گذشته جامعه اسلامي دانشجويان بوده است با توجه به شواهد و مدارك و دليل عقلي تكذيب مي‌شود.
جامعه اسلامي دانشجويان در پايان بيانيه خود از مسئولان خواسته است تا در خصوص پاسخگويي به مطالبات دانشجويان تسريع عمل داشته باشند.

این در حالی است که نه از لحاظ زمانی و نه بر اساس شواهد موجود و افرادی که مسموم شده اند ارتباطی میان اردوی شهداد و مسمومیت دانشجویان وجود نداشته است.
اما بسيج دانشجويي دانشگاه شهيد باهنر كرمان نيز طي بيانيه‌اي خواستار رسيدگي فوري مسئولان امر به اين قضيه شدند.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 14:16  توسط وحید قرایی  | 

تحصن دانشجویان دانشگاه کرمان ادامه دارد

 

حضور رییس دانشگاه در میان معترضان

 

تحصن دانشجویان دانشگاه باهنر کرمان به دلیل خواسته‌ های صنفی دانشجویان و اعتراض به مسموم شدن دهها نفر از آن‌ها به علت خوردن غذای سلف موجب شده است تا تحصن اعتراض‌آمیز هم‌چنان ادامه داشته باشد.به گزارش آفتاب این تجمع که از صبح روز جمعه آغاز شده امروز هم ادامه پیدا کرد و دانشجویان خواستار حضور شخص رییس دانشگاه در میان دانشجویان شدند. ساعت 9:30 صبح دکتر امیری خراسانی در این جمع حضور پیدا کرد تا پاسخگوی سوالات و خواسته‌های دانشجویان معترض باشد. قبل از حضور امیری‌خراسانی جهت پاسخ‌گویی، دانشجویان متحصن بیانه‌ای هفت ماده ای را آماده و تنظیم کرده بودند که در آن از مسوولین دانشگاه خواسته شده بود  پس از پایان تحصن برای هیچ‌کدام از دانشجویان معترض مشکلات انضباطی بوجود نیاید و پای آن‌ها به کمیته‌ی انضباطی کشانده نشود و از دکتر امیری خواسته شد تا زیر این تعهدنامه را امضا نماید که وی هم این کار را قبول کرد.

اما امیری خراسانی صحبت‌های خود را این‌گونه آغاز کرد: پذیرفتن مسوولیت درهر پستی دشوار است و مسوولین باید این انتظار را داشته باشند که چنین مشکلاتی در حین انجام خدمتشان بوقوع بپیوندد . من بارها از وزیر علوم خواسته‌ام که استعفای مرا قبول کند اما وی با اصرار از پذیرفتن این عمل امتناع ورزید!من خواسته‌های قانونی شما را قبول می‌کنم و با پیگیری مصرانه سعی می‌کنیم تا علت آن‌ها را مشخص و مرتفع نماییم.

اما دانشجویان با این نوع سخن گفتن رییس دانشگاه قانع نشدند و خواستار برکناری دکتر صاحب‌الزمانی معاون دانشجویی و فرهنگی دانشگاه باهنر شدند. این نوع تحرکات اعتراض‌آمیز از دانشجویان ادامه داشت تا این‌که امیری‌خراسانی این‌گونه ادامه داد: وقتی قصد محاکمه کردن کسی را داریم انصاف ایجاد می‌کند که هر دو طرف دعوی شکایت در جمع حضور داشته باشند و این‌گونه نباشد که یک طرفه به قاضی رویم. اما من هم اگر تخلفی از هر کدام از مدیران زیر دست خود مشاهده کنم به خود شک راه ندهید که شخصی لایق‌تر را جایگزین وی خواهم کرد.

در این حین دانشجویان خواستار آن شدند تا دکتر صاحب‌الزمانی در جمع حضوریابد و پاسخ‌گوی مشکلاتی باشد که رییس دانشگاه از وجود آن‌ها اظهاربی اطلاعی می‌کرد.

اما امیری خراسانی گفت: ایشان هم‌اکنون در جلسه‌ای هستند که وقت نمی‌کند در این محل حضور یابند.

متحصنین با شعارهای (مسوول بی‌لیاقت استعفاء استعفاء) و (غذای سلف مسموم نمی‌خواهیم نمی‌خواهیم) هم‌چنان به نحوه پاسخ‌گویی رییس دانشگاه اعتراض داشتند.

سرانجام پس از متقاعد نشدن دانشجویان معترض و هم‌چنین عدم پاسخ‌گویی مناسب رییس دانشگاه باهنر به آن‌ها، در پایان این جلسه دانشجویان استعفای رییس دانشگاه را نیز خواستار شدند و تحصن خود را ادامه دادند.

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 18:8  توسط وحید قرایی  | 

گزارش تصويري اعتراض صنفي دانشجويان دانشگاه كرمان

دانشجویان دانشگاه شهید باهنر کرمان در اعتراض به وضعیت نامطلوب غذا و برخی مشکلات صنفی اقدام به برگزاری تجمع در صحن این دانشگاه کردند. 
به گزارش خبرگزاری آفتاب 400 نفر از دانشجویان این دانشگاه در پی مسمومیت دهها نفر از دانشجویان در روز پنج شنبه گذشته در اعتراض به عملکرد رييس دانشگاه شهيد باهنر كرمان و معاون دانشجویی این دانشگاه و عدم پاسخگویی مسئولان دانشگاه اقدام به برگزاری تجمع کردند. منابع بيمارستاني نيز مسموميت دانشجويان را تاييد كرده اند.
دانشجویان در این تجمع علاوه بر شعارهایی علیه عملکرد مسئولان این دانشگاه خواستار حضور و پاسخگويي وزیر علوم شدند.

عکسها: اختصاصی کرمان خبر

عكس: وحيد قرايي

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 18:41  توسط وحید قرایی  |